متن آهنگ
جوك جديد ويژه هفته آخر ارديبهشت 93
ورژن موبایل

جوك جديد ويژه هفته آخر ارديبهشت 93

-

مجله سرگرمی تفریحی جذاب آنلاین

امروز سه شنبه 29 مهر 1399 شما در جذاب آنلاین هستید.

با عضویت در سایت به جمع دوستان جذاب آنلاین بپیوندید و مطالب خود را به اشتراک بگذارید

بعد از عضویت می توانید در انجمـن جذاب آنلاین با دوستان خود گفتگو کنید

آخرین ارسال های تالار گفتگو

عنوان پاسخ بازدید توسط
541 29842 admin-fatemeh
0 748 mirantarh
2 996 00mostafa00
0 627 mirantarh
1 871 mirantarh
0 594 mirantarh
1 888 police
0 546 mirantarh
3070

جوك جديد ويژه هفته آخر ارديبهشت 93 ، شنبه 27 ارديبهشت 1393

غضنفر برای بار اول نماز خواند، گاوش مرد،
روز دوم نماز خواند، الاغش مرد،
روز سوم زنش گفت برام طلا می خری؟
گفت: خدا شاهده بلند می شم دو رکعت هم خرج تو می کنم!
 

غضنفر اول محرم پشت ماشینش می نویسه: "خیلی از دستت دلخورم یزید!"

 

زن و شوهری داشتن با هم دعوا می کردند، شوهر می گه: من فقط به خاطر این که بابات پولدار بود باهات ازدواج کردم.
زنه می گه: باز تو یه دلیلی داشتی، من بدبخت چی؟
 

یه نفر در کندوی عسل رو بر می داره، می بینه یه زنبوره می گه: اِهم!

 

غضنفر منچ بازی می کنه، مار نیشش می زنه!

 

زنی بچه به بغل سوار اتوبوس شد. راننده اتوبوس گفت: "بچه ی شما زشت ترین بچه ای است که در عمر دیده ام." به زن خیلی برمی خورد. زن به مسافری که در کنار او نشسته است می گوید: "شنیدید راننده چه توهینی به من کرد؟"
مسافر می گوید: "این میمون رو بده به من، برو پیش رئیس اتوبوسرانی ازش شکایت کن!"
 
زن از شوهرش می‌پرسه: عزیزم، تو منو دوست داری؟
مرد می گه: خوب معلومه عزیزم، اگه دوست نداشتم، چطور می تونستم هر شب بیام خونه پیشت، وقت و عمرم رو تلف کنم؟
 

حیف نون یه 200 تومانی پیدا می کنه که وسطش سوراخ بوده... می گه: ای بابا! اینم از شانس من وسطش گوشه نداره!

 

استاد اسامی بچه ها را یکی یکی می خواند، رسید به اسم «بارانه». شخص مورد نظر را که پیدا کرد پرسید: واسه چی بارانه؟ دختر جواب داد: واسه این که روز تولدم بارون میومده. برادر اهل دلی از ته کلاس گفت: خوبه اون روز آفتابی نبوده!

 

حیف نون عینک دودی می زنه می ره از خونه بیرون بعد پسرشو می بینه می زنه تو گوشش. می گه تو این وقت شب بیرون چی کارمی کنی؟
پسره می گه بابا شب نیست، عینکتو بردار. 
حیف نون عینکشو بر می داره دوباره می زنه زیر گوش پسره. می گه تو از دیشب تا حالا اینجا چه کار می کردی؟
 
مرد: وقتى من مُردم، هیچ مرد دیگه ای مثل من پیدا نخواهى کرد. 
زن: حالا چرا فکر مى کنى که بعد از تو باز هم دنبال کسى «مثل تو» خواهم گشت؟
 

از غضنفر می پرسن امام رضا چرا رفته بود مشهد؟ می گه: رفته بود زیارت!

 

غضنفر کارت عابر بانکش رو می اندازه توی حرم امام رضا، می گه: حاجتم رو بده تا رمزش رو بگم!

 

حیف نون چند روز پشت سر هم می رفت گچ سوسک کش می خرید. مغازه دار ازش می پرسه چرا اینقدر گچ سوسک کش می خری؟ حیف نون می گه: آخه هرچی اینا رو پرت می کنم به سوسکها نمی خوره!

 

حیف نون آرپیجی رو بر عکس گذاشته بوده روی شونش. شلیک می کنه، بر می گرده می بینه همه ی خودی ها مُردن! می گه ببین خودی ها رو که این جوری کرده با دشمن چه کار کرده!

 

پسرى براى هدیه تولدش از پدرش تقاضاى یك هفت تیر واقعى داشت.
پدر: چى؟ عقل از سرت پریده؟
پسر: من یك هفت تیر درست و حسابى واقعى مى‏خواهم كه بتوانم با آن خوب شلیك كنم.
پدر: دیگه بسه، حرف حرفه منه یا حرف تو؟
پسر: البته تو پدر، اما اگر یك هفت تیر واقعى داشتم…
 
برنده جایزه نوبل ادبیات در زمان تقدیم جایزه خود به همسرش گفت:
"این جایزه را به همسر عزیزم تقدیم می کنم که با نبودش باعث شد من بتوانم این کتاب را تمام کنم!"
 

غضنفر می ره دستشویی عمومی، طولش می ده وقتی بیرون میاد بیرون بهش می گن خسته نباشید، حیف نون می گه شیرین کام باشید!

 

حیف نون تو ماشینش آهنگ عربی گذاشته بود با صدای بلند. بهش گیر می دن می گه: ای بابا! نمی ذارید تو این ماه محرم یه قرآن شاد گوش بدیم!

 

به حیف نون می گن به زنبورهایی که از کندو محافظت می کنن چی می گن؟
حیف نون می گه: خسته نباشید!
 

غضنفر یه پتو می خره که عکس دو تا پلنگ روش بوده. شب با تفنگ دولول می ره زیر پتو!

 

درد دل یه بزاز اصفهانی: خانوم اومدس پارچه خریدس بردس بریدس دادس دوختن رفتس باش تو عروسی کلی رقصیدس قر دادس و پز دادس آ بعدی رفتس پارچه را شیکافتس پس اووردس می گد از رنگش خوشم نیومدس...

 

از حیف نون می پرسن چرا امشب اخبار طولانی شد؟ می گه فکر کنم امشب قسمت آخرش بود.

 

دوست حیف نون ازش می پرسه: کجا بودی که تمام لباست و کفشهات خاکیه؟
حیف نون می گه: با بابام رفته بودیم استخر.
طرف می گه: اگر استخر رفتی، پس چرا خاکی هستی؟
حیف نون می گه: رفتیم استخر، بابامو هل دادم تو آب، شنا بلد نبود، غرق شد، بردیم خاکش کردیم دیگه!
 
خشم حیف نون از خدا:
حالا که ابر می فرستی، بارون نمیاد، من هم وضو می گیرم نماز نمی خونم!
 
یکی از جاهل‌های قدیمی دبش تهرون به اسم آق اسمال تصمیم می گیره بره آمریکا. دوستاش می گن نرو آمریکا مگه نشنیدی تو آمریکا پرونده همه را پیشاپیش دارن، تکون بخوری «سیا» بالا سرته.
آق اسمال فکری می کنه و می گه: نه بابا... اینا همش شایعه است... آخه از کجا منو می شناسن؟
به هر صورت آق اسمال می ره آمریکا. هنوز دو سه روز نگذشته که رفقاش تو قهوه خونه می بینندش!
ازش می پرسن: هان... چطور شد؟ تو که هنوز نرفته برگشتی!
آق اسمال می گه: وای! از آمریکا نگو که هر چه راجع به «سیا» می گن راسته! هنوز نرسیدی مشخصاتتو به همه می دن. من وقتی رسیدم فرودگاه نیویورک تشنه‌ ام شد، رفتم توی یه قهوه خونه‌ که توی فرودگاه بود، توی صف که بودم نفر جلوم یه آمریکائی بور و زاغ بود، همین که رسید به صندوقدار، برگشت عقب... تا منو دید به صندوقدار گفت «اسمال لاته»! آقا تا اینو شنیدم زدم بیرون و از ترسم با اولین پرواز برگشتم!
 
از حیف نون می پرسن: نظرت راجع به مار چیه؟
می گه: حیوون خیلی خوبیه! اما حیف که همش دُمه



1497
قبلی
بعدی

نظرت در مورد این مطلب؟

  1. زهرا می‌گه:
    سلام جك هاي باحالي بود .شکلک
    پاسخ : خواهش

    بزودي فعال تر ميشيم
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی