close
چت روم
متن آهنگ
خاطرات جدید خنده دار سری دوم اختصاصی جذاب آنلاین , خاطرات جذاب آنلاینی
ورژن موبایل

خاطرات جدید خنده دار سری دوم اختصاصی جذاب آنلاین , خاطرات جذاب آنلاینی

-

مجله سرگرمی تفریحی جذاب آنلاین

امروز شنبه 31 شهریور 1397 شما در جذاب آنلاین هستید.

با عضویت در سایت به جمع دوستان جذاب آنلاین بپیوندید و مطالب خود را به اشتراک بگذارید

بعد از عضویت می توانید در انجمـن جذاب آنلاین با دوستان خود گفتگو کنید

آخرین ارسال های تالار گفتگو

عنوان پاسخ بازدید توسط
0 399 mirantarh
2 468 00mostafa00
0 336 mirantarh
1 391 mirantarh
0 354 mirantarh
540 10867 nazaninfatemeh
1 425 police
0 267 mirantarh
3155

خاطرات خنده دار جدید , سری دوم ، شنبه 08 شهريور 1393

خاطرات خنده دار جدید , سری دوم

 

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

به خواهرم میگم: آجـــــــــــی فــردا روز دخمـلـه...واسم کـادو خَـلیـدی؟؟؟


برگشته میگه: روز دختره! چه ربطــی بـه تـو داره میـمــون؟؟؟

ینـــی قشنـگ خاکشیـر شـدم :/


+ولـی شب بهم یه کادوی خوجل داد :)

بـعلــه آبجـیـم مهـربـونـه فـقـط یکــم شــوخ طـبـعـه ^_^

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

دیروز رفتم خونه خالم میگم بچت کو؟؟؟

میگه تو اتاقشه با من قهر کرده
میگم چرا؟ میگه: آخه امروز حواسم نبود اسمشو بدون جان صدا کردم، اونم باهام قهر کرد
:|
:|
اونوقت من بچه بودم، مامانم خیلی میخواست بهم احترام بزاره بهم میگفت اووووی:|

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

هر وقت گودزیلامون(2/5 سالشه) یه صدایی ازش در میاد مامانم بهش میگه دلت پر شده بوق زده که بری دستشویی خالیش کنی،حالا تو مهمونی، زن داییم با گودزیلامون تو اتاق بودن، زن دایی می گ و ز ه ،گودزیلا اومده بیرون یه واویلایی درست کرده که زن دایی باید بره دستشویی دلشو خالی کنه چون دلش بوق زده-

زن دایی که هنوز از تو اتاق نیومده بیرون فکر کنم از همون پنجره رفته تو افق،
من هم که الان پیش دست استاد بنا هستم داریم پذیرایی رو سرامیک میکنیم آخه سرامیک قبلیش شخم زده شد

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

آغا خبر موثق دارم که انگار قراره یه بزرگرا از دل افق رد شه!!! هر چه سریعتر برین خونه هاتون تخلیش کنین!!خخخخخخ

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

دیروز تو یه وب ضد دختر عنوان این بود.......این پستو فقط اقا پسرا میتونن بخونن شرمنده دخترا نمیتونن بخونن....... دختر عموم کنارم بود برگشته میگه بیا با لب تاب امیر بریم ببینیم میشه خوند.........الان فهمیدم ناقص العقل ینی چی

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

اقا ما رفته بودیم باشگاه داشتیم یه حرکتو اشتباه میزدیم که استاده سررسید و تذکر داد که داری حرکت خطرناکی میزنی ممکنه برات مشکل پیش بیاد من گفتم من یکی دوماهه دارم اینجوری میزنم عیبی نداره 

بیچاره اومد بگه اشکال مشکال نداره گفت پشگل مشگل نداره منم ایندفعه انتقاممو گرفتم و یه نگاه عاقل اندر سفیهه ای بهش کردم که زاویه 45.7درجه مهو شد
اخییییییییش

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

من هیچ وقت یادم نمیره پارسال جشن تولدموو

باکلی ذوقو شوق رفتم کیک خریدم کیکمم از عکس خودم بود (بعله ما خودمون واسه خودمون کیک خریدیم )
سر شب داشتن خیرسرم برام تولد میگیرفتن 
بعداز اینکه شمع هارو آبجی گودجیلام دزدید واسه خودتش 
نوبت کیک خوردن شد 
آمدم کیک و ببرم آبجیم گریه میکرد می گفت بدید من ببورم
آقا من بدبختم دلم براش سوخت چاقورو دادم به اون 
برگشته پرو میگه 
اول اون چشای هیزت و میبرم که تو خیابون مردم و دید نزنه 
این چشات مخصوص خودمه (برداشته گذاشته تو بشقاب خودش منم که شوکم وسط این همه آدم ابروم رفت )
بعد اون زبون درازتو میبرم که هی جواب من و ندی 
آخرسرم دیگه چیزی از قیافه ام نموند هیچی دیگه دماغم رسید به خودم 
بهتون قول میدم امسال انتقامم وازش بگیرم تو تولدش 
عمرااااااااگه جلوش کم بیارم

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

ما قبلنا یه همسایه داشتیم اسم این بنده خدا بتول خانم بود . بعد چند وقت به مامانم زنگ زد و لا به لای حرفاشونم گفت من اسممو عوض کردم گذاشتم شهلا ،همه ی دوستامم شهلا صدام میکنن شما هم از این به بعد منو شهلا صدا کنین . مامان منم کلا همه ی اسما رو قاطی کرد برگشت گفت رقیه خانم :)) دقیقا مامانم رقیه حانم رو از کجا آورد من نمیدونم . مامانم عااااااااشتم

لایک : به افتخر همه مامانای نازنین

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

چند ماه پیش یه مارمولک کوچولو از پنجره اتاقم اومد تو الان برا خودش مردی شده میبینمش اشک تو چشام جمع میشه.

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

عاقا با عیال گرامی و عزیزتر از جانم با ماشین رفتیم بیرون

حالا این خیابونا هم شلوغ و جای پارک هم پیدا نمیشد
یهویی عیال جان با ذوق و شوق فراوان و انرژی زاید الوصف بی پایانشون در گوشم فریاد زده جلو اون پژو پارس کن !!!!!!
بعد چند ثانیه متوجه شدم منظورش اینه که جلو پژو پارس پارک کن
من به شخصه متوجه شدم خانوما همون اسم ماشینم یاد نگیرن خیلی از تکنولوژی روز دنیا عقب نمیمونن !!!!

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

توفیسبوک بودم پسره اومده میگه سلام فرناز خوبی؟؟؟اینجا جای تفریحی نداره؟؟حوصلم سررفت

منم برگشتم گفتم چرا داره مستقیم برو سمت راست پارک جنگلیه ^_^
برگشته میگه وا تو منو ازکجا میشناسی؟؟؟!!!!!!
میگم چطور مگه؟؟؟؟؟میگه اخه درست گفتی ادرسو خخخخخخ
بعد میگن دخترا خنگن :-(

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

اول دبیرستان که بودم،یه کلاس داشتیم بچه های اول و دوم باهم بودن.یه روز معلمه گفت:"آدمی که خیرش به بقیه نرسه از گوسفند کمتره.تازه گوسفند گوشتو پشمو اینا داره.حالا کی اوله؟"

منم دستمو بردم بالا!هیشکی از اولا دستشو نبرد بالا.فهمیدم منظورش اینه که بین آدم بی خیر و گوسفند کدوم برتره و من فک کردم گفته:کی اول دبیرستانه!!بعد معلمه گفت:با چه اعتماد به نفسیم میگه من اولم!
حالا باید کلی براش توضیح میدادم که بد متوجه شدم... :/
خلاصه کلی پیش دو تا پایه ضایع شدم.

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

مورد داشتیم دختره مموری اورده خدمات موبایل میگه برام آهنگ پیشواز بریز!!. . . . . . . هیچی دیگه الان موبایلیه سرشو کوبیده تو مانیتور رفته کما،بنده خدا!ایرانسل و همراه اول هم میخوان شبکه شونو قطع کنن این خرابی شبکه هم بخاطر همینه!!

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

یکی از دوستای بنده توی اتوبان مشغول لایی کشیدن بود و مهارت نداشتشو به رخ بقیه میکشید که باعث تصادف خودش و 5، 6 تا ماشین دیگه میشه، اینم خیلی سریع توی اون شلوغی از ماشین در میاد و فرار میکنه میره کلانتری با ناراحتی میگه به دادم برسید که ماشینمو دزدیدن، پلیسای بنده خدا هم پس از سرچ کردن بهش میگن که متاسفانه دزد ماشین شما توی اتوبان تصادف کرده و از صحنه فرار کرده


خدا وکیلی استعداد این بچه ارزش یه لایکو نداره؟؟؟؟؟؟؟؟

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

ی سالی بود که معلما اعتصاب میکردن.یادتونه؟ حدود 83 . من هنرستان بودم.تا فهمیدیم ی یک هفته ای مدرسه رو هواست پول گذاشتیم رفتیم ی توپ بسکتبال گرفتیم.ورزشگاه روبرو هنرستان بود. صبح میومدیم هنرستان معلما نبودن.نگهبان در رو قفل میکرد کسی نره . از دیوار پشتی میرفتیم بالا میومدیم ورزشگاه تا ظهر بعدم با کمال سربلندی میرفتیم خونه. خیلی خوش بودیم.....

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

يه بار سال سوم دبيرستان بوديم معلممون قهر كرده بود يه ترم رفت مديرمون مجبور شد يه معلم آقا اضافه كنه. از قضا اين معلمه استاد دانشگاه بود و خيلي مخ بود و البته زيادي گرم ميگرفت با بچه ها يه بار اومد سركلاس(تو سايت كامپيوتر) گفت صندلي گردونه معلمو هركي برداشته بياره خلاصه يكي از بچه هاي شيرين عقل صندليو براش برد معلم زودتر ميشينه اون همكلاسيه گرامي هم داشت صندليو مثلا تنظيم ميكرده كه معلم بشينه(بردش عقب) خخخخخخخخخ معلمم كه فك ميكرد صندلي سرجاشه نشست با ... خورد زمين خخخخخخخخخخخخخخ يعني حتي اون صندليه هم داشت زمينو گاز ميزد اينقدر كه خنديده بود....

خود معلمم كه ديد بدجور جلوي اون همه دختر ضايع شده شروع كرد به خنديدن ولي مشخص بود كه خنديدنش مصنوعيه و دوس داره مارو تيكه تيكه كنه
حالا دوست صميميه من تا آخر كلاس داشت ميخنديد مگه ول ميكرد. خخخخخخخخخ

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

تو تاکسی نشسته بودم، یه پسره هم بعد من سوار شد. وقتی میخواست پیاده شه، پول دو نفرو حساب کرد و رو کرد به من و گفت: نمیای؟؟؟؟ به همین زودی جا زدی؟؟؟؟؟

مسافرا: o_0
من: 0_O
من: چرا! وایسا میام!!!
البته خوب شد رفتما!!! برای طفلکی یه کارم پیدا کردم!! قراره از این به بعد بره بادمجون بفروشه، ماشالا زیر چشمش خیلی حاصلخیز بود!! بادمجون در اومده یکی این هواااااااااااا!!!!

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

آقا ما يه روز با همكارم تو اداره مون بودم

 

يه ارباب رجوع هيكلي سبيل كلفت اومد جلو ميزم
با عصبانيت گف : تموم نشد كار اين پرونده لامصب
منم كه خيلي عشق بازيگريم صورتمو چرخوندم سمت همكارم و مثل خشايار مستوفي گفتم : چي ميگهههه...
يارو عصباني تر شد گفت : خودت مسخره اي يا مار و مسخره گير اوردي بزنم لهت كنم
منم(مثل حشمت فردوس) گفتم :ببييييييين هر وقت تموم شد پيغوم مي فرستيم كه تموم شد ..........اوفتاد
يارو با مشت كوبيد رو ميز گف : پس شش ماهه چه گو**هي مي خوري بوققققق بيبببب .......
منم رفتم تو فاز فيلم هاي هندي گفتم : ببين ... آقاي كاپور ..... من سالهاست دخترتونو مي خوام . بزار امشب منو" آيشواريا " باهم باشيم .
آقا چشم روز بد نبينه دست برد پشت يغمونو گرفت مثل كيسه زباله اورد بالا يه كف گرگي زد مثل گوه چسبيديم به ديوار
ملت قاطيان آقا . مسئولين رسيدگي كنيد 

 

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

داشتم با پله برقی مترو بالا میومدم یه گودزیلای پسر! پله بالاییم بود و رو به من ایستاده بود و زل زده بود به چشام...رسیدیم بالا یهو با خنده ازم پرسید: شما آقا هستین یا خانوم؟!

 

جا خوردم تا اومدم جواب بدم سرتاپامو برانداز کرد و یهو چشماش یه برق شیطنت زد و بلافاصله گفت: نه نمیتونین آقا باشین!!!
یا ابوالفضل! این از کجا به این نتیجه رسید؟!
ایشالا که از پوششم!:دی
این نشون دهنده عمق فاجعه پسرای ابرو برداشته و میکاپ کننده اس!!
نکنید آقا! نکنید!

 

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

آغا ما دیروز این مادر بزرگمونو بردیم دکتر

 

دکتر معاینش کرده مادر بزرگم میگه اقای دکتر آزمون(فامیلیه بدبخت آزما بودآآآ!!!) چیزیم نیس یه بسته ازون قرصای ام قاسم (امگاسه)جیلوفن(ژلوفن)یه دو بسته هم چرک خشک کن بنویس خوبه خوب می شم باور نمی کنی یه ام ار ام(ام آر ای )برا اخر هفته بنویسی برم می فهمی راس میگم واسه فیزیو ترابی (تراپی) هم پیش خودت میام 
دکتره: 0_0 
من:O_O
مادر بزرگم:^_^
.
.
.
منم که دارم بال بال میزنم تو افق محو شم

 

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

عاقا شماره ى گوشى بابام رُنده واسه همين كلى مزاحم داره.يه روز بابام تصميم گرفت كه شماره هاى مزاحمارو كه قبلا بهش زنگ زده بودن رو تو گوشيش سيو كنه.مثلا مزاحم ١،مزاحم٢......تا آخر حدود ده تايىى ميشد!!!خلاصه اينكه مزاحما هر وقت زنگ ميزدن اگه شمارشون سيو بود بابام كلى بهشون فحش ميداد و قطع ميكرد.يه روز كه كرمم گل كرد،رفتم شماره ى مامانمو به جاى مزاحم ٦تغيير دادم!چون مزاحم٦زياد زنگ ميزد بابام بيشتر بهش فحش ميداد.خلاصه اينكه شماره رو تغيير دادم و دو ساعت بعد مامانم زنگ زد من توى اتاق بودم ولى وقتى فحشا رو شنيدم رفتم ببينم كيه ديدم كه بابام گوشى رو قطع كرد گفت مزاحم٦ بود!!!عاقا من ماجرا رو گفتم از خونه پرتم کرد بيرون!!!رفتم پارك تا اونجا بخوابم،نيم ساعت بعد ديدم بابام هم اومد پارك گفت مامانت منو از خونه بيرون كرده!!!خلاصه اينكه با سند گذاشتنو خريدن لباس براى مامانم دو باره موفق شديم كه به آغوش گرم خانواده برگرديم!!

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

عاغا چند روز پیش داشتم فیزیک میخوندم دیدم یه ناشناس پیام داد:

 

"دیشب فال گرفتم...گف خوشا جیگری که اقایش تو باشی...حافظم فهمیده ها!"
من :|
حافظ :o
مزاحم :d
فیزیک :)))

خدا آخر و عاقبت ما رو با این ملت بخیر کنه!!

 

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

(این یک خاطره واقعیست)رفته بودم مغازه دوستم خرید یه پسره اومد توگودزیلا خور یه بستنی برداشت بعد هی در یخچال رو وا کرد بست دوستم بهش گفت عمویی یکم زودتر پسره به دوستم گفت صورتتو بیار جلو میخوام یه چی در گوشت بگم دوستم صورتشو آورد جلو پسره همچین زد تو گوش دوستم که دوستم برق سه فاز از چشش پرید منم مونده بودم چی بگم. 

 

واقعا خدا عاقبت مارو بخیر کنه!!؟!!

 

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

چندی پیش در جوار خانواده نشسته بودیم، داشتیم چای مینوشیدیم.ناگهان خرده قندی در گلوی من پریده و ذراتش در مجاری تنفسی من ماند.به طرزی که بنده به سرفه افتادندی و گلو جر دادندی.حال مکالمه ی منو مادر:

 

مادر:ای بابا حواست کجاست تو
من: اههه اوههه(سرفه)...
مادر: نگا نگا... اقلا یه قلپ دیگه چایی بخور خوب شی خب
من:اههه ... بابا رفته تو گلوم
مادر:(لیوانو گرفتن طرف من)بیا... بیا بگیر بخورش بشوره ببره پایین
من:مامان جان رفته تو نای... چیرو بشوره آخه؟!!
مادر:باشه بگیر.همون تو نایتو میشوره میبره پایینO_O
.
عجـــــــــــــب!!!!!

 

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

دوستم کارمند دانشگاهه،

 

بهش اس زدم سرم خیلی درد میکنه بیا منو از کلاس صدام کن کمی هوا بخورم.
طرف اومده میگه:ببخشید استاد، طالبی دارین؟؟؟؟ 

استاد میگه: تو ماشین، اره!
استاد سوییچ میده طرف کلی خوشحال میشه میره طالبی هارو بر میداره، سوییچ پس میاره کلی تشکر میکنه ، میره.

.
.
.
.
.
مدیونید اگه فکر کنید اون طرف دوستم بوده و نام فامیلی ام طالبی !!!

 

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

عاغا ما تو مدرسمون یه تابلو داشتیم عکس همه دبیرا روش بود.ترم دوم دبیر فیزیکمون امتحانو خعیلی سخت گرفته بود نامرد...

 

ماهام بعد امتحان طی یه عملیات حساب شده نفری یه گیگیلی چسبوندیم رو عکسش *ـ*
مدیونین اگه فک کنین ایده از من بوده‏ ^‏‏_‏‏^‏

 

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

عاقا یروز ریاضی داشتیم استاد اومد سر کلاس یه تخته سیاه کرد...

 

مام مثه بز نگا میکردیم هیچی نمیفهمیدیم!!!
آخرش یکی از بچه ها بلندشد گفت:
ببخشید آقا اون 8 افتاده چیه اونجا نوشتید؟!
(علامت بی نهایت بود)
استاد ک بزور خودشو رسوند به صندلی :O 
بچهای کلاس :-) 
علامت بی نهایت :-[

 

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

یه روز میخواستم برم جایی شوهرعمم به من رسید گفت سوارشو میرسونمت تا یه مسیری.خلاصه ما هم سوار شدیم وقتی رسیدیم میخواستم پیاده شم سرم خورد به سقف ماشین منم هول شدم میخواستم تشکر کنم گفتم سرتون درد نکنه عمم که داشت صندلی ماشینو گاز میگرفت شوهر عمم که نگم بهتره دیگه......!

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

شوهر خواهرم تعریف میکرده:

 

یک روز سرکارم بودم، از ی راهروی رد شدم که دید نداشته. دیدم یکی از همکارا دستش تو دماغشه و به اصطلاح مشغوله. گفتم فلانی نگیر مشغوله :))
همکارش مونده بود بخنده یا خجالت بکشه :)) سریع در رفته.
گذشت و آخر همون روز رسید و باز من مشغول بودم :D
حالا این اقا رد شد و خواست تلافی کنه گفت نگیر مشغوله :پی
ما هم همونجا دست به نقد یکی دراوردیم، گفتم بگیر بگیر که جواب داد :)))
همکارم: o-0 دهنت سرویس :)))))))))))))
خودش :))))))))))

 

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

عاغا ما بچه سوم راهنمایی که بودیم یکی از معلما به ما سپرد که تو زنگ سیاحت با یکی از بچه های ضعیف کلاس ریاضی کار کنیم( بله ما بچه زرنگ بودیم) یه بار ازش پرسیدم متولد سال هفتادی، گفت نه هفتادویکم. گفتم آخه پارسال گفتی هفتادم. فکر کن چی گفت...

 

گفت: خوب یک سال بزرگ شدم.
....
....
.....
تاریخ تولدشم سال به سال آپدیت میشه ینی...،فک کن من قرار بود به اون پیدا کردن مساحت دایره و مخروط و اینا یاد بدم. تازه کلی هم توضیح دادم تاریخ تولد ثابته متوجه نشد. حالا ازدواج کرده...،فکر کنم بچش یه حسابی دیگه بشه.
خخخخخ

 

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

چند روز پیش دانشگاه بودم در جستوجوی آقای ... یکی از مسئولین سرشتاس و وظیفه شناس ک تو یه اتاق بند نمیشن، خلاصه سراغشونو از یه نفر گرفتم

 

من:ببخشید اقای ... کدومه؟
_نگاهی به بنده انداخت و گفت:شما چندوقته اینجا دانشجویی !؟؟
من:حدودا 3سال
_واقعا ک خجالت داره بعد 3 سال هنوز ایشون و نمیشناسی؟؟؟
من :(((
بلاخره با هر بدبختی بود پیداش کردیم و کارمون انجام شد. دقیقا روز بعدش جلو در اتاقشون بودم، یه خانمی ک فرم های فارق التحصیلی دستشون بود اومدن و رو ب من ببخشید آقای... کدومه؟؟
من:واقعا ک 4ساله اینجا درس میخونی هنوز ایشون رو نمیشناسی؟؟!! خجالت داره!!!!

اصلا لامصب یه احساس خوشایندی بهم دست داد ک نگوووووو :))))))
عقده ای هم خودتی خخخخخخ 

 

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

توی ابتدایی بودیم که سر یه شیطنتی من و دوستم که اسمش فاطمه بود رو بردن دفتر یه ناظمم داشتیم که همش اسم فاطمه و فائزه رو قاطی میکرد.
بهمون گفت یکی دونمره از نمره انضباتمون کم میکنه ماهم الکی زدیم گریه.توی دفتر نمره دنبال اسممون گشت که جلوی یکی از هم کلاسیام که اسمشم فائزه بود یه 2- گذاشت منم تا دیدم داره اشتباه میکنه خندم گرفت حالا قرمز شدم اشکم میریزم تا دید دارم میخندم گفت خوشحالی و یه 4- برام گذاشت دوستم هم خوشحال .خدایااااااااا....

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

اغا ما یه شب موندیم خونه عمم اینا صبح بیدار شدیم دیدیم عمم مسموم شده بیهوشه

 

هیچی دیگه بعد دو ساعت ویدیو چک فهمیدیم شوهر عمم شب دندونای مصنوعیشو انداخته تو یه لیوان اب گذاشته بالای سرش این عمه بدبختمونم برداشته توتاریکی ابشو شرکشیده هیچی دیگه الانم عمم تو ای سی یو تشریف دارن 
مدیونید اگه فکرکنیدمن در حین این سانحه(ثانحه صانحه...)دلخراش در حال جویدن دیوار از شدت خنده بودم
به عمم هم رحم کنید حالا
عمم×ـ×
شوهر عمه؛)
لیوان اب:)
دندون مصنوعی:ااااااا

 

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

عاغا دیشب با بابام رفتیم استخر برگشتنی بابام با شلوارک نشست پشت فرمون بهش گفتم شاید خواستی پیاده شی گفت فعلا که نمیخوام پیاده شم. خلاصه راه افتادیم.

 

صد متر نرفته بودیم که گفت باک خالی خای باید بنزین بزنیم. عاغا ماشین و خلاص کرد من روم اونور بود همین که برگشتم دیدم یهو بابام گفت شلوارمو بده یه لحضه جا خوردم دیدم همین طوری درحال حرکت شلوارشو نمیودنم چطوری درآورده بود همین که به خودم اومدم دیدم شلوارش نیست .گذاشته بودمش تو صندوق عقب گفتم شلوارت تو صندوقه. گفت خاک بر سرت با شلوار من مگه نجس بود گذاشتیش تو صندوق؟(این ینی وسایل من همه نجسن)اگه ماشین خاموش بشه دیگه روشن نمیشه. منم گفتم حالا چیکار کنیم؟ نه گذاشت نه برداشت گفت شلوارتو در بیار بده.عاغا شلوار و با بدبختی در آوردم نزدیک بود خشتکش جر بخوره تازه من پشت فرمون نبودم.دادم به بابام. اونم در طی یک عملیات با سرعت نور پشت فرمون شلوارو پوشید و شلوارک داد به من. عاغا رسیدیم پمپ بنزین.صف بنزین خیلی شلوغ بود بابام پیچید سی ان جی بزنه چون خلوت تر بود.چشتون روز بد نبینه همین که رسیدیم پای پمپ اپراتور گفت سرنشین باید پیاده شه.مام مجبور با شلوارک اونم تو مرکز شهر از ماشین پیاده شدم. ینی دیوارم بم متلک میگفت مام سرخ خجالت زده مونده بودیم پای دیوار.
ینی یکی به من بگه این بابا ما داریم یا مستربین؟

 

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

چند روز دیگه عروسی یکی از آشناهامونه منم لباس نداشتم اینه که این دو سه روز بامامانم میرفتیم بازار بلکه یه لباس خوب پیدا کنیم که تهشم چیزی نگرفتیم بعد امروز مادربزرگم زنگیده خونمون که همون روز یه عروسی دیگه هم دعوتیم ولی ظهره

 

بعد داشتیم با مامانم فکر میکردیم چه تیپی بزنم که مامانم خیلی متفکر میگه :موهاتو دم اسبی ببند با اون لباسه خیلی قشنگ میشه
من: کدوم لباسه؟؟؟
مامانم : همون که تازه گرف....آها هیچی لباس نگرفتی که 
مامانم ^_^
من O_o

دوستان هم اکنون به یاری سبزتان نیازمندم... افق کدوم طرفه؟؟؟

 

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

عاغا اون موقع ها که دبستانی بودیم یادم میاد که خــــیلی دوس داشتم مبصر کلاس بشم.

 

ابوهتی داشت لامصب...
اون موقع ها کار من هر روز زنگ تفریح این بود برم به مدیر اصرار کنم منو مبصر کنه.
بلاخره یه روز قبول کرد منو مبصر کنه.
فردای اون روز سر کلاس که بودم بچه ها داشتن سر و صدا میکردند.ی دفعه گفتم مدیر اومـــــــــــــــــــــــــد.... . همه کلاس ساکت شد.
بعد گفتم الکی گفتم و بزنید و برقصید تا اینو گفتم کلاس منفجــــر شد.
بلافاصله دیدم یه نفر از پشت سر منو صدا کرد : برگشتم دیدم مدیره.... 
سرمو انداختم پایین و ...
من:|
مدیر:0
بچه ها :(((

 

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

اقا یه روز با دوستم ازخیابون رد میشدیم منم باکفش پاشنه ده سانتی دست دوستمو گرفته بودم یهویی دوستم دید خیابون خلوته دوید که بره چشتون روز بد نبینه منم پخش خیابون شدم!!!!!! فقط موتور و ماشین بود که بوق میزدو میخندیدا!دوستمم برگشته میگه ععععه تو چرا 4دستوپا راه میری وسط خیابون!!!

 

من دیگه حرفی ندارم......

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

آدم جلو پنجاه نفر تو آفتابه شیر موز بخوره اما اینطور ضایع نشه،

 

دخترهمسایمونو با شوهرش بیرون دیدم،یه پسره یه ساله داره، بغل شوهرش بود،گفتم چطوری آقا مهدی یه بوس نمیدی؟
چشاشون 0ـ0 شد
بعدا فهمیدم اسم شوهرش مهدی بود،نه اسم بچه!!
پودر شدم از خجالت :|

 

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

آقا ما می خواستیم یه زمین تو یکی شهرها بفروشیم به 4 تا بنگاه سپردیم همون موقع عمل جراحی شدم( دو روز بعد) تا به هوش اومدم یکی بنگاه دارا زنگم زده کی میای مشتری پیدا شده منم با تمام حس گفتم یک هفته دیگه.

 

بعد از یک هفته 300 کیلومتر رو کوفتیم رفتیم با درد عمل ، بنگاه دار میگه مشتری نیومده دو باره 300 کیلومتر برگشتیم ( صد تا .... به بنگاه داره دادم )
حالا امروز دوباره زنگ زده چرا نیومدی ؟؟؟؟ 2 روزه منتظریم ؟؟؟ !!! حالا فهمیدم که بنگاهو اشتباه رفتم !!!!! حال کردین که نباید به آدم (مریض)، نیمه هوشیار ، نمیدونم چی بگم گوشی موبایل داد که جواب بده
حالا دوباره باید برم !!!
ای خدا !؟؟

 

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

خوب ما با فامیلامون رفته بودیم آرامگاه فردوسی(آره ما مسافرت هم میریم).اونجا هم مانند تخت جمشید و باغ پرندگان اصفهان و چهل ستونو و .... یه جوری پیچوندیم و مفتی رفتیم تو(باز بگین ما مازندرانی ها ساده ایم).حالا داخل یه حوض پرورش نیلوفر آبی(قرمز نه)هست که توش مجسمه ی فردوسیه.ما هم کله خراب شلوارو زدیم بالا رفتیم تو آب پسر خالم بچه شو که گذاشت رو مجسمه تا عکس بگیریم اون یکی بچه ی دختر خالم افتاد پایین و همزان با گذاشتن اون پدرش داد و گفت نااااازنننیییییننن.عاقا این این گودزیلای ما پرید بقل پدرش و میگه:بابا فردوسی داد نزد بریم تا منو دعوا نکرد.

 

ما تو اون لحظه:)))))))))))))))
فردوسی:ا
گودزیلا:((((((((((((

 

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

اقا یکی از ترفند های وحشاتناکم میدونید چیههههههه....من علاقه شدیدی به ماست دارم وهمیشه سر این موضوع سر سفرمون دعواست ...اما ترفندی که میزنم اینه که دور از چشم خواهرم وقتی میره وسایل سفررو بیاره یه تیکه مو از سرم میکنم میندازم توماستش اونم حسااااااااااااس بیخیال ماستش میشه منم که از اون خنده های خون اشامی میاد رو لبم ...... با یه حرکت ماستو میرم بالا ......بیچاره هنوز راهی برام پیدا نکرده...

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

اقا بابام دیشب داشت با کامپیوتر کار میکرد من خاک بر سر هم امدم خود شیرینی کنم گفتم : بابا به من هم یاد بده.

 

بابام هم جو گیر شد گفت بیا دخترم بیا یادت بدم :}}}
گودزیلا {8 سالشه} گفت : ابجی این کار رو نکن بابا نابودت میکنه
تازه بعد از این که به دست بابا کشته شدی روی قبرت مینویسند
بوفالو امد و بچه خری را کشت0000000000000
بابام :{{{{{{چچچچچچچ
من :|||| خدا به دادم برسه
گودزیلا:}}}}}}}}}}} عجب حرف با حالی زدم

 

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

چندسال پیش رفته بودیم قشم میخاستیم برگردیم با کشتی به بندرعباس از اونجا قطار سوار شیم دریا طوفانی بود کشتی نبود و اجازه حرکت نداشتن فقط یه لنج بود که از اینطرف چون تعداد مسافر زیاد بود مجبوری گفتن لنج تو راهه ! ماهم طبقه بالا لنج سوار شدیم دیا طوری طوفانی بود

 

کهما که طبقه آخر یعنی سوم بودیم آب میپاشید رومون منم دریا زده شدم حالم بد شد از قضاچون پایین خیلی شلوغ بود یه آقایی که کلش تاسه اونجا وایساده بوده سرش بیرون بود منم گلاب به روتون خیلی معذرت رو سر این آقا بالا آوردن مامانه بنده هم چون خرابکاری مارو بپوشونه همون لحظه رو سر ایشون آب میریزه آقاهه هم از همجا بی خبر داد میزد: آقا آب نریز مگه مرض داری!!!
بعععععله حالا من میترسم از روز رستاخیز .......

 

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

امتحان ریاضی داشتیم خیلی سخت بود کل کلاس مثل چیز مونده بودیم تو گل.بعد پسره دستشو گرفت بالا گفت:ببخشید اقا این کسره رو باید صورتشو به مخرج تقصیم کنیم یا مخرجش رو به صورت؟کل کلاس محو تماشای این مرگ مغزی بودیم که یکی از بچه ها از ته کلاس بلندشد برگش رو ببره بده سر راهش یدونه خوابوند پس کله ی اون مرگ مغزی 

 

ما فکر کردیم این بلده دیگه،برگشت گفت:اخه حاصل ازدواج فامیلی،اخه کم توان ذهنی خب چه فرقی میکنه مخرج رو به صورت تقسیم کنیم یا صورت رو به مخرج؟؟؟
اونجا بود که با دیدن چهره ی مظلوم دبیرمون فهمیدم چه شغل سختی دارن...

 

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

قو چند سال پیش تو یه دبیرستان شبانه روزی درس میخوندم یه بار تو خوابگاه با یکی از بچه ها کشتی گرفتیم منم هیکلی یه دفعه جو کشتی کج گرفت منو یارو رو بلند کردم (حالت اسپاین باستر اونا که کشتی کج نگاه کردن میدونن) با کمر کوبوندم زمین تا عصر چند بار بالا آورد من که دیگه ری-ده بودم میگفتم یه وقت نمیره آقو یعنی تو اون چند ساعت چنان استرسی به ما وارد شد که آمریکا موقع زدن بمب اتم بهش وارد نشده بود یعنی داغونم کرد له له شدما.

 

قیافه من در اون لحظه: @-@
قیافه یارو: *-*
قیافه سازمان حقوق بشر از شوک این شوخی خرکی:>____<

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

پارسال تو کلاس نشسته بودیم دونفر از دوستام شدددددددددددید دعوا میکردن!خلاصه یکیشون برگشت بی اهمیت داشته میرفته اون یکی امپرش زد بالا داد زد: هوووووووی فلانی غرورت تو حلقم!!!!0_o اغا یهو از دهنم پرید: پ بپا حلقت پاره نشه!!!!! 

 

ینیییییییییییی بدونید بچه ها داشتن از خنده سرشون رو میکوبیدن تو دیوارررررررررر. بعععععععععله دبگه فقط شانس اوردم خودش نشنید وگرن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اااااااااااالفاتحه

 

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

عاقا این گودزیلای ما داشت بن ۱۰ می دید بعد اومده به من میگه میشه من دی ان ای تو رو داشته باشم 

 

میگم چرا? میگه می خوام بین خنگ و خلها خودمو استتار کنم. دیگه هیچی مبل های خونه الان تیکه پاره ان .
من الان تو عمود ای لاو یو جذاب آنلاین

 

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

یه بار رفته بودیم خونه ی داییم قرار بود شبو بمونیم اونجا. خالم اینا هم اونجا بودن. دختر خالم رفت دندوناشو مسواک زد و اومد گفت: دایی خمیر دندونتون چیه ؟ خیلی بد طعم بود. پسر داییم گفت : نه خمیر دندون ما خیلی هم خوبه. دختر خالم رفت خمیر رو اورد و گفت : این چیش خوبه؟ پسر داییم خمیر رو گرفت دستش و گفت : این مشکل نداره شما مشکل داری که به جای خمیر دندان از خمیر ریش استفاده کردی. و در این لحظه بود که خونه ی داییم منفجر شد از خنده هامون.

- - - - - - - - - - - - - خاطرات خنده دار جدید ، سری دوم - - - - - - - - - - - - -

 




1485
قبلی
بعدی

نظرت در مورد این مطلب؟

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی