چت رومclose
داستان کوتاه خوشبخت ترین آدم!
با سلام به انـجمن تخصـــصی و سرگرمیــ جذاب آنلاین خوش آمدید.امیدواریم در جذاب آنلاین لحظات خوب و خوشی را سپری کنید.از شما تقاضا داریم که با نظرات و پیشنهادات و انتقادات سازنده ما را در مدیریت بهتر انجمن یاری بفرمائید ** سپاس بي پايان .
ads
تعداد بازدید 66
نویسنده پیام
mehrdad آفلاین
ارسال‌ها : 115
عضویت: 2 /12 /1392
محل زندگی: تهران
سن: 17 ساله
شناسه یاهو:
تشکرها : 121
تشکر شده : 31
داستان کوتاه خوشبخت ترین آدم!

پادشاهی پس از اینكه بیمار شد گفت: «نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند» تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد، اما هیچ یک ندانست.
تنها یکی از مردان دانا گفت: که فکر می کند می تواند شاه را معالجه کند، اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید، پیراهنش را بردارید و تن شاه کنید، شاه معالجه می شود.
شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد. آن ها در سرتاسر مملکت سفر کردند ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند. حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد.
آن که ثروت داشت، بیمار بود.
آن که سالم بود در فقر دست و پا می زد، یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت. یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند.
خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند. آخرهای یک شب، پسر شاه از کنار کلبه ای محقر و فقیرانه رد می شد
که شنید یک نفر دارد چیزهایی می گوید.
« شکر خدا که کارم را تمام کرده ام. سیر و پر غذا خورده ام و می توانم دراز بکشم و بخوابم! چه چیز دیگری می توانم بخواهم؟»
پسر شاه خوشحال شد و دستور داد که پیراهن مرد را بگیرند و پیش شاه بیاورند و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند.
پیک ها برای بیرون آوردن پیراهن مرد توی کلبه رفتند، اما مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که پیراهن نداشت!!!.
نوشته: لئو تولستوی
پنجشنبه 12 تیر 1393 - 14:33
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
از ایـن مطـلب تشــکر شـده : 1 کاربر از mehrdad به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: amir-admin /



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


پرش به انجمن :