close
نازچت
متن آهنگ
داستان عاشقانه,رمان عاشقانه,دانلود داستان عاشقانه,داستان های داغ,عشق آتشین,داستان عشق من,عاشق شدن
ورژن موبایل

داستان عاشقانه,رمان عاشقانه,دانلود داستان عاشقانه,داستان های داغ,عشق آتشین,داستان عشق من,عاشق شدن

-

مجله سرگرمی تفریحی جذاب آنلاین

امروز دوشنبه 03 مهر 1396 شما در جذاب آنلاین هستید.

با عضویت در سایت به جمع دوستان جذاب آنلاین بپیوندید و مطالب خود را به اشتراک بگذارید

بعد از عضویت می توانید در انجمـن جذاب آنلاین با دوستان خود گفتگو کنید

3079

اس ام اس عاشقانه جديد ويژه نيمه خرداد 93 ، شنبه 17 خرداد 1393

اس ام اس عاشقانه جديد ويژه نيمه خرداد 93

 

پســر : سـلـام عــزیـــزم، چطــورے؟

دختــر : سـلـام گلـــم، خیـلے بــد ..
پســر : چــرا؟ چے شــده؟
دختــر : بـایـد جـدا بشیـــم
پســر : چـــــــــرا ؟
دختــر: یــہ خـانـوادہ اے مـטּ رو پسنــدیــدטּ واســہ پســرشــون، خـانـوادہ منــم راضیــטּ ..
 الـانــم بـایــد ازت تشڪر ڪنــم بخـاطـر همـہ چیــز و بـایــد بــرم خــونـہ
 چــوטּ مـــادر پســرہ اومــدہ میخــواد مــטּ رو ببینــہ…
 پســر : اشڪات رو پــاڪ ڪــטּ…تــا بهتـــر جلــو چشــم بیـــاے…
 چــوטּ مــادرم نمیخــواد عــروسـش رو غمگیــטּ ببینــہ… !!
 امیــــــــدوارم ایــن روز بـــــــرای همـــه اتفـــــــــــاق بیفتــــــــــه,,,

 

خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان

/باید از جان گذرد هرکه شود همدمشان

/روزی که سرشتند ز گل پیکرشان

/سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان

 

 

زن باس وسط شب آرومکی بیدار شه سجاده پهن کنه نماز شب بخونه

و برای آقاش دعاکنه و خدارو شکر کنه
مرد هم باس بیدارب شه آروم سجادشو پهلو سجاده خانمش پهن کنه
و برای خانومیش دعا کنه...

 

 

اکنون اگر چه در قلبم نیستی،اما به حجم تمام سکوتی که در قلبم گذاشتی،دوستت دارم...!

 

دَســـت‌ هــایِ "تــو" تَصــمیـــم بـــود. 


بـــایَـــد "مـــی‌گِــرفـــتَــم" وَ دور مـــی‌شُــدَم ....

 

میـــــدونی عشق چیه؟
یعنی اینکه وقتی کنارته گذر زمان رو اصن حس نکنی
یعنی وقتی هست همه چی خوبه خوبه
وقتی نیست همه چی داغون داغونه
یعنی صداش خاصترین صدای دنیاست
یعنی قهر کنه دنیات کابوسوار میشه
یعنی همین که باهاش خداحافظی کردی همون لحظه دلتنگش بشی
و خعلی چیزهای دیگه که باز بهتون میگم @_@

 

 

قصه این بود شبی از میان این همه شب در اسمان تاریک و پهناور سیاهی گوش تا گوش ستاره بود و ستاره, ستاره هایی که میدرخشیدند گویی معشوقه شان را پس از سال ها در کوچه باغ اناری دیده اند و از فرط خوشحالی در پوست خود نمیگنجند لحظه به لحظه انتظار فروپاشی این عاشق را میکشیدم غافل از اینکه عشق جاذبه است نه دافعه

 

 

مخالف من .ما نمیشه.....تو میشه .چون من هر ثانیه به فکر توام و دلتنگ تو .اما تو حتی یک ثانیه هم یادم نمیکنی

 

مــــرد بـاس وقـتـی مـیـره خونــــه .. سـر ِ زنـش ی عـربــده بـکشــه بـگـه هـی دخـتـره بـابـات .. بـیـا تـو بـغـلـم کـه سـرم واســه بـوسیــدنـت درد مـیـکنـــه

 

چه بی اعتنا رفتی 

نفهمیدم حس من واست یه تفریح بود 
یاس

 

چشمان تو تنها چراغ "سبز"یست که مرا "متوقف" کرد..!

 

خوشا به من که دست تو پرواز هدیه میکند
خوشا به تو که عاشقت صد بار گریه میکند
خوشا که قامتم رسد به میوه ی خیال تو
رسیده ای,نچینمت,منم حریف کال تو

 

 

گفتی دوستت دارم

و من به خیابان رفتم...
فضای اتاق برای پرواز کافی نبود...

 

امروز صبح به ایستگاه قطار رفتم
برای همه ی مسافران دست تکان دادم
بی محابا به همه ی شان لبخند زدم
آخر شنیده ام
این قطار از کنار خانه ی تو می گذرد
بانو . . .
(درخت کاج هنوز شکوفه میدهد)

 

 

سهم تو از من هرچه بود،سپردی اش به باد ...

سهم من از تو هرچه بود ،هست ... با همان طراوت و گرمای آغازین 
عزیز میدارمش . تا آخرین نبضِ بودن !تا لحظه ی سپردن به خاک

 

سر به سر رویاهایم نگذار ...

مگر نمی بینی آرام گرفته اند تا رویاهای تو به سرانجام برسند ....

 

" گاهی آدم

دل اش
فقط یک "دوستت دارم" می خواهد 
که نمیرد ...! "

, افشین صالحي

 

اگر از اين سري مطالب خوشتون اومده براي مطالعه ادامه به ادامه مطلب مراجعه كنيد ...



ادامه مطلب

802
2950

رمان ایرانی و عاشقانه وفای عشق ، پنجشنبه 14 آذر 1392

vafaye-eshgh

رمان ایرانی و عاشقانه وفای عشق | maryam banoo482 کاربر انجمن نودهشتیا نام کتاب : وفای عشق 

رمان ایرانی و عاشقانه وفای عشق | maryam banoo482 کاربر انجمن نودهشتیا حجم کتاب : ۲٫۸۹ مگا بایت

رمان ایرانی و عاشقانه وفای عشق | maryam banoo482 کاربر انجمن نودهشتیا تعداد صفحات : ۳۱۳

رمان ایرانی و عاشقانه وفای عشق | maryam banoo482 کاربر انجمن نودهشتیا قالب کتاب : PDF

رمان ایرانی و عاشقانه وفای عشق | maryam banoo482 کاربر انجمن نودهشتیا خلاصه داستان :

این رمان حقیقتی است . راجع به دختری به نام محیا که دانشجوی سال سوم کامپیوتر و از خانواده ای مرفه میباشد و به دلیل علاقه ی زیاد به نواختن پیانو تصمیم به شرکت در کلاس پیانو را دارد.
در این بین محیا که تا به حال ذهن و فکرش به تحصیل بوده است و نیز از سر غرورش هیچ پسری نتوانسته توجه او را به خود جلب کند؛ با عرشیا آشنا میشود و بی خبر از اینکه عرشیا کیست و این آشنایی ناگهانی  به کجا کشیده خواهد شد..؟……

دانلود در ادامه مطلب ...

 



ادامه مطلب

1313
2878

چه ساده بودم ، دوشنبه 13 آبان 1392

چه ساده بودم
آن هنگام که می پنداشتم
شکستن دل کسی
ناگوارترین حادثه ی عالم است.
امروز که دلم شکست
عالمی تکان نخورد
به سادگی خودم می خندم !!
چه ساده بودم



535
2873

دختري كه ...! ، یکشنبه 12 آبان 1392

دختری که مسخره بازی درمیاری نیگات می کنه

و چشمهاش برق می زنه و زیر لب می گه عزیزم...!!

دختری که روسری بد رنگ رو که براش خریدی سر می کنه

و میاد به دیدنت...!!

دختری که وقتی قدم می زنید و یه پسر خوش تیپ تر می بینه،

خودش رو بیشتر می چسبونه بهت...!!

دختری که وقتی از همه شاکی هستی و داد می زنی ،

هیچی نمی گه، فقط آروم دستتو می گیره...!!

دختری که روز زن براش یه شاخه گل می خری ،

با به لبخند غمگین می گه مهم خودتی...!!

این دخترو حق نداری اذیت کنی...!

 

دختري كه ...




198
2868

ميداني رفيق...!؟ ، جمعه 10 آبان 1392

 

میدانی رفیق…؟

درد دل نمیکنم...!

زخمی که از عصب بگذرد...

دیگر درد ندارد!

رفيق




617
2871

دنياي كسي بودن! ، جمعه 10 آبان 1392

از سا ختـــــــار دنـــیــــــــا

اطلاع زیادی ندارمـــــــــ....

ولــــــی من هم دوســــت داشتـــــــــم

دنیـــــــــــای كســـــــی باشــــــــم...!!!

دنياي كسي بودن




796
2872

زندگيم شير ندارد! ، جمعه 10 آبان 1392

سـکـــــــه ی زنـدگـیم

شـیـــــــر نـدارد

امــــــــا

هـمـیـن خـطـی

کـه مـــــــرا بـه تــــــو

وصـــــــــــــــــل

نـگـه مـی دارد را

دوســـــــت دارمـــ …

 

زنديگم شير ندارد




746
2869

ميخواهم دورت بگردم! ، جمعه 10 آبان 1392

از کدام سو دورم می زنی؟

می خواهم از همان سو …

دورت بگردم!

دورت برگردم




183
2867

آغوش خدا ، جمعه 10 آبان 1392

آغوش خدا

 

منو تو اغوشت بگیر خدا میخام بخابم

اخه تو تنها کسی بودی که دادی جوابم

منو تو اغوشت بگیر میخام برات بخونم

روی زمین چقدر بده میخام پیشت بمونم...




1146
2866

معرفت كلاه قرمزي ، پنجشنبه 09 آبان 1392

عاشق پسر خاله کلاه قرمزیم!!دیدی رفت یه کیک مسمومو تنهایی خورد تا بقیه مریض نشن!
بهش گفتن :خب چرا ننداختیش دور ؟گفت:خب!
مورچه ها میخورن، به مورچه ها که نمیشه سرم وصل کرد
این یعنی آخر معرفت.........

به یاد همه رفقای با معرفت قدیم  . کاش کمی از این معرفت پسرخاله تو بچه های الان بود

 

معرفت




458
2864

آلونک دلتنگی من... ، پنجشنبه 09 آبان 1392

مي بخشم كساني را كه هر چه خواستند

با من

با دلم

با احساسم كردند...

و مرا در دور دست خودم رها كردند

و من امروز به پايان خود نزديكم...

پروردگارا به من بياموز

در اين فرصت کم حياتم...

آهي نكشم

براي كسانيكه دلم را شكستند...

آلونک دلتنگی من




224
2826

تا كجا! ، سه شنبه 16 مهر 1392

2825

عشق مجازي! ، دوشنبه 15 مهر 1392


وقتــي "مجــازي" دل بستي ،

"مجازي" وابستــه شدي ،

و "مجازي" عاشـقـــ شدي ،

منتــظر روزي باشـــ كه

"واقعي" دل بكَنــي...

"واقعــي" بغضــ كني...

و "واقعي" اشكــــ بريزي و خاكستـــر بشـــي...




255
2823

از ياد رفته در گريه ها ، یکشنبه 14 مهر 1392

در ميان گريه هايم

همچو يک شمع مذابم

در ميان آرزوها

چون کويري در سرابم

چشمه ايي خشکيده از امواج آبم

من سرودي در گلو بگرفته از غم

من چو فانوسي به طاق بيکسي مأوا گرفتم

شمع بي نورم که در فانوس جانم جا گرفتم

قوي تنهايم که در تنهايي خود

رفته ام از ياد ياران دير ساليست





2238
2824

چشم هاي زيبايت ، شنبه 13 مهر 1392



دعا میكنم كه هیچ گاه چشم های زیبای تو را


در انحصار قطره های اشک نبینم

دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم

دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد

همیشه از حرارت عشق گرم باشد

من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند

برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم

که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند

من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند








247
2744

اس ام اس های عاشقانه جدید ، یکشنبه 24 شهريور 1392

دلتنگی همیشه از ندیدن نیست
لحظه های دیدار با همه ی زیبایی گاه پر از دلتنگیست
::
::
اگه چشمات تر شد
اگه دلت تنگ شد
اگه دیگه نبود کسی
امید و هم نفسی
بدون که هست اینجا کسی
که تو واسش همه کسی
::
::
می گن دلتنگی قشنگ ترین هدیه ی عشقه
حالا من با این هدیه ی قشنگ تو چی کار کنم؟
::
::
تو هرگز دلتنگی چشمانم را ندیدی
و تصویر خاموشی قلبم را در روشنای آرزوهایت
دیگر انتظارت را به انتظار نخواهم نشست
برو مسافر جاده قدم های تو را دلتنگ است
::
::
روزهای خوب باهم بودنمان گذشت
دلم تنگ است برای آن لحظه های شیرین با هم بودنمان !
دلم برای گرفتن آن دستان مهربانت
بوسه بر روی گونه زیبایت تنگ شده است
کاش دوباره آن روزهای شیرین عاشقی مان تکرار می شد



291
2735

دلـــــتنگمــــــــــ ، چهارشنبه 20 شهريور 1392

pic131_www.jahaniha.com_6

دلتـــــــــــنگمـــــــــــ

تنهـــــــــــایمــــــــــ

امـــــــــــا دیگـــــــــــر دلتنگـــــــــــی هایمـــــــــــ فـــــــــــایدهـــــــــــ ایـــــــــــ نـــــــــــدارد

چـــــــــــون کســـــــــــیـــــــــــ بـــــــــــه دلتـــــــــــنگیـــــــــــ هایمـــــــــــ توجـــــــــــه نمی کنـــــــــــد....




355
2743

اس ام اس های عاشقانه جدید ، سه شنبه 19 شهريور 1392

دلتنگی همیشه از ندیدن نیست
لحظه های دیدار با همه ی زیبایی گاه پر از دلتنگیست
::
::
اگه چشمات تر شد
اگه دلت تنگ شد
اگه دیگه نبود کسی
امید و هم نفسی
بدون که هست اینجا کسی
که تو واسش همه کسی
::
::
می گن دلتنگی قشنگ ترین هدیه ی عشقه
حالا من با این هدیه ی قشنگ تو چی کار کنم؟
::
::
تو هرگز دلتنگی چشمانم را ندیدی
و تصویر خاموشی قلبم را در روشنای آرزوهایت
دیگر انتظارت را به انتظار نخواهم نشست
برو مسافر جاده قدم های تو را دلتنگ است
::
::
روزهای خوب باهم بودنمان گذشت
دلم تنگ است برای آن لحظه های شیرین با هم بودنمان !
دلم برای گرفتن آن دستان مهربانت
بوسه بر روی گونه زیبایت تنگ شده است
کاش دوباره آن روزهای شیرین عاشقی مان تکرار می شد



338
2732

چه ازدواج کرده باشید، چه نکرده باشید، باید این را بخوانید ، سه شنبه 19 شهريور 1392




وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماده می‌کرد، دست او را گرفتم و گفتم، باید چیزی را به تو بگویم. او نشست و به آرامی مشغول غذا خوردن شد. غم و ناراحتی توی چشمانش را خوب می‌دیدم.

یکدفعه نفهمیدم چطور دهانم را باز کردم. اما باید به او می‌گفتم که در ذهنم چه می‌گذرد. من طلاق می‌خواستم. به آرامی موضوع را مطرح کردم. به نظر نمی‌رسید که از حرفهایم ناراحت شده باشد، فقط به نرمی پرسید، چرا؟

از جواب دادن به سوالش سر باز زدم. این باعث شد عصبانی شود. ظرف غذایش را به کناری پرت کرد و سرم داد کشید، تو مرد نیستی! آن شب، دیگر اصلاً با هم حرف نزدیم. او گریه می‌کرد. می‌دانم دوست داشت بداند که چه بر سر زندگی‌اش آمده است. اما واقعاً نمی‌توانستم جواب قانع‌کننده‌ای به او بدهم. من دیگر دوستش نداشتم، فقط دلم برایش می‌سوخت.

با یک احساس گناه و عذاب وجدان عمیق، برگه طلاق را آماده کردم که در آن قید شده بود می‌تواند خانه، ماشین، و ۳۰% از سهم کارخانه‌ام را بردارد. نگاهی به برگه‌ها انداخت و آن را ریز ریز پاره کرد. زنی که ۱۰ سال زندگیش را با من گذرانده بود برایم به غریبه‌ای تبدیل شده بود. از اینکه وقت و انرژیش را برای من به هدر داده بود متاسف بودم اما واقعاً نمی‌توانستم به آن زندگی برگردم چون عاشق یک نفر دیگر شده بودم. آخر بلند بلند جلوی من گریه سر داد و این دقیقاً همان چیزی بود که انتظار داشتم ببینم. برای من گریه او نوعی رهایی بود. فکر طلاق که هفته‌ها بود ذهن من را به خود مشغول کرده بود، الان محکم‌تر و واضح‌تر شده بود.

روز بعد خیلی دیر به خانه برگشتم و دیدم که پشت میز نشسته و چیزی می‌نویسد. شام نخورده بودم اما مستقیم رفتم بخوابم و خیلی زود خوابم برد چون واقعاً بعد از گذراندن یک روز لذت بخش با معشوقه جدیدم خسته بودم. وقتی بیدار شدم، هنوز پشت میز مشغول نوشتن بود. توجهی نکردم و دوباره به خواب رفتم.صبح روز بعد او شرایط طلاق خود را نوشته بود: هیچ چیزی از من نمی‌خواست و فقط یک ماه فرصت قبل از طلاق خواسته بود. او درخواست کرده بود که در آن یک ماه هر دوی ما تلاش کنیم یک زندگی نرمال داشته باشیم. دلایل او ساده بود: وقت امتحانات پسرمان بود و او نمی‌خواست که فکر او بخاطر مشکلات ما مغشوش شود.

برای من قابل قبول بود. اما یک چیز دیگر هم خواسته بود. او از من خواسته بود زمانی که او را در روز عروسی وارد اتاقمان کردم به یاد آورم. از من خواسته بود که در آن یک ماه هر روز او را بغل کرده و از اتاقمان به سمت در ورودی ببرم. فکر می‌کردم که دیوانه شده است. اما برای اینکه روزهای آخر با هم بودنمان قابل‌تحمل‌تر باشد، درخواست عجیبش را قبول کردم.

درمورد شرایط طلاق همسرم با معشوقه‌ام حرف زدم. بلند بلند خندید و گفت که خیلی عجیب است. و بعد با خنده و استهزا گفت که هر حقه‌ای هم که سوار کند باید بالاخره این طلاق را بپذیرد.

از زمانیکه طلاق را به طور علنی عنوان کرده بودم من و همسرم هیچ تماس جسمی با هم نداشتیم. وقتی روز اول او را بغل کردم تا از اتاق بیرون بیاورم هر دوی ما احساس خامی و تازه‌کاری داشتیم. پسرم به پشتم زد و گفت اوه بابا رو ببین مامان رو بغل کرده. اول او را از اتاق به نشیمن آورده و بعد از آنجا به سمت در ورودی بردم. حدود ۱۰ متر او را در آغوشم داشتم. کمی ناراحت بودم. او را بیرون در خانه گذاشتم و او رفت که منتظر اتوبوس شود که به سر کار برود. من هم به تنهایی سوار ماشین شده و به سمت شرکت حرکت کردم.

در روز دوم هر دوی ما برخورد راحت‌تری داشتیم. به سینه من تکیه داد. می‌توانستم بوی عطری که به پیراهنش زده بود را حس کنم. فهمیدم که خیلی وقت است خوب به همسرم نگاه نکرده‌ام. فهمیدم که دیگر مثل قبل جوان نیست. چروک‌های ریزی روی صورتش افتاده بود و موهایش کمی سفید شده بود. یک دقیقه با خودم فکر کردم که من برای این زن چه کار کرده‌ام.

در روز چهارم وقتی او را بغل کرده و بلند کردم، احساس کردم حس صمیمیت بینمان برگشته است. این آن زنی بود که ۱۰ سال زندگی خود را صرف من کرده بود. در روز پنجم و ششم فهمیدم که حس صمیمیت بینمان در حال رشد است. چیزی از این موضوع به معشوقه‌ام نگفتم. هر چه روزها جلوتر می‌رفتند، بغل کردن او برایم راحت‌تر می‌شد. این تمرین روزانه قوی‌ترم کرده بود!

 

یک روز داشت انتخاب می‌کرد چه لباسی تن کند. چند پیراهن را امتحان کرد اما لباس مناسبی پیدا نکرد. آه کشید و گفت که همه لباس‌هایم گشاد شده‌اند. یکدفعه فهمیدم که چقدر لاغر شده است، به همین خاطر بود که می‌توانستم اینقدر راحت‌تر بلندش کنم.

یکدفعه ضربه به من وارد شد. بخاطر همه این درد و غصه‌هاست که اینطور شده است. ناخودآگاه به سمتش رفته و سرش را لمس کردم.

همان لحظه پسرم وارد اتاق شد و گفت که بابا وقتش است که مامان را بغل کنی و بیرون بیاوری. برای او دیدن اینکه پدرش مادرش را بغل کرده و بیرون ببرد بخش مهمی از زندگیش شده بود. همسرم به پسرمان اشاره کرد که نزدیکتر شود و او را محکم در آغوش گرفت. صورتم را برگرداندم تا نگاه نکنم چون می‌ترسیدم در این لحظه آخر نظرم را تغییر دهم. بعد او را در آغوش گرفته و بلند کردم و از اتاق خواب بیرون آورده و به سمت در بردم. دستانش را خیلی طبیعی و نرم دور گردنم انداخته بود. من هم او را محکم در آغوش داشتم. درست مثل روز عروسیمان.

اما وزن سبک‌تر او باعث ناراحتیم شد. در روز آخر، وقتی او را در آغوشم گرفتم به سختی می‌توانستم یک قدم بردارم. پسرم به مدرسه رفته بود. محکم بغلش کردن و گفتم، واقعاً نفهمیده بودم که زندگیمان صمیمیت کم دارد. سریع سوار ماشین شدم و به سمت شرکت حرکت کردم. وقتی رسیدم حتی در ماشین را هم قفل نکردم. می‌ترسیدم هر تاخیری نظرم را تغییر دهد. از پله‌ها بالا رفتم. معشوقه‌ام که منشی‌ام هم بود در را به رویم باز کرد و به او گفتم که متاسفم، دیگر نمی‌خواهم طلاق بگیرم.

او نگاهی به من انداخت، تعجب کرده بود، دستش را روی پیشانی‌ام گذاشت و گفت تب داری؟ دستش را از روی صورتم کشیدم. گفتم متاسفم. من نمی‌خواهم طلاق بگیرم. زندگی زناشویی من احتمالاً به این دلیل خسته‌کننده شده بود که من و زنم به جزئیات زندگیمان توجهی نداشتیم نه به این دلیل که من دیگر دوستش نداشتم. حالا می‌فهمم دیگر باید تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند هر روی او را در آغوش گرفته و از اتاق خوابمان بیرون بیاورم. معشوقه‌ام احساس می‌کرد که تازه از خواب بیدار شده است. یک سیلی محکم به گوشم زد و بعد در را کوبید و زیر گریه زد. از پله‌ها پایین رفتم و سوار ماشین شدم. سر راه جلوی یک مغازه گل‌فروشی ایستادم و یک سبد گل برای همسرم سفارش دادم. فروشنده پرسید که دوست دارم روی کارت چه بنویسم. لبخند زدم و نوشتم، تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند هر روز صبح بغلت می‌کنم و از اتاق بیروم می‌آورمت.

شب که به خانه رسیدم، با گلها دست‌هایم و لبخندی روی لبهایم پله‌ها را تند تند بالا رفتم و وقتی به خانه رسیدم دیدم همسرم روی تخت افتاده و مرده است! او ماه‌ها بود که با سرطان می‌جنگید و من اینقدر مشغول معشوقه‌ام بودم که این را نفهمیده بودم. او می‌دانست که خیلی زود خواهد مرد و می‌خواست من را از واکنش‌های منفی پسرمان بخاطر طلاق حفظ کند. حالا حداقل در نظر پسرمان من شوهری مهربان بودم.

جزئیات ریز زندگی مهمترین چیزها در روابط ما هستند. خانه، ماشین، دارایی‌ها و سرمایه مهم نیست. اینها فقط محیطی برای خوشبختی فراهم می‌آورد اما خودشان خوشبختی نمی‌آورند.

سعی کنید دوست همسرتان باشید و هر کاری از دستتان برمی‌آید برای تقویت صمیمیت بین خود انجام دهید.

با به اشتراک گذاشتن این داستان شاید بتوانید زندگی زناشویی خیلی‌ها را نجات دهید


اين مطلب را هر جايي دلتان خواست به اشتراك بذاريد



فيس بوك... توييتر... و شبكه هاي اجتماعي ايران



از خانم الهام سادين بابت ارسال اين مطلب زيبا سپاسگذاريم








470
2726

تخم مرغ عشقي ، یکشنبه 17 شهريور 1392

2670

اس ام اس عاشقانه (بخش يك) - اختصاصي جذاب آنلاين ، چهارشنبه 30 مرداد 1392

به رازهای آفرینش ایمان می آورم
قصه ی ما
داستان همان پروانه ای ست
که در آن سویِ سرزمین های ناشناخته ی عشق
پرواز میکند…
… مثلِ تو…
تو در ورایِ ماورای من


__***_______جذاب آنلاين_______***__



بغض هایم را به آسمان سپرده ام

 خدا به خیر کند باران امشب را


گریهگریهگریه


__***_______جذاب آنلاين_______***__


به جای پاک کردن اشک هایتان، آنهایی که باعث گریه تان می شوند را پاک کنید..


__***_______جذاب آنلاين_______***__


این روزها انسان ها تنهاییت را پر نمی کنند، فقط خلوتت را می شکنند

...

__***_______جذاب آنلاين_______***__


به بی قراری هایم خرده مگیر

دل است عقل که نیست

اگر شعور داشت نمی گرفت...

__***_______جذاب آنلاين_______***__


عشق + اهمیت = مادر
عشق + ترس = پدر
عشق + کمک = خواهر
عشق + دعوا = برادر
عشق + اهمیت + ترس + کمک + دعوا + زندگی = رفیق …


__***_______جذاب آنلاين_______***__

خیلی سخته دلت هوای یه نفر رو بکنه
ولی نتونی بگی
خیلی سخته دلت بخواد صداش رو بشنوی
ولی نتونی زنگ بزنی

__***_______جذاب آنلاين_______***__

می نویسم که تو بخوانى، اما حیف !
دیگران عاشقانه هاى مرا می خوانند و یاد عشق خودشان می افتند !
و تو… حتى نگاه هم نمی کنى …!

__***_______جذاب آنلاين_______***__

خــــــــــدایـــــــا....!!! بازیچــــــه شدن هیچ وقتــــــــ خوبـــــــــــــ نیستــــــــ جــــــز زمانــــی که در دستـــــــــــهای تـــــــــو باشم... پــــــــــس مـــــــرا بازیچـــــــه ی دستانتـــــــ قــــــرار بــــــده و مـــــــــرا بازیچــــــــه ی دنیایتـــــــــــ قـــــرار مــــــــــده....!


__***_______جذاب آنلاين_______***__

ببین . . .!

سراغ  مرا هیچكس نمی گیرد . . .

مگر كه نیمه شبی . . .

غصه ای . . .

غمی . . .

چیزی . . .

__***_______جذاب آنلاين_______***__

اصلا حسود نیستم اما وقتى دیدم واسه رفیقم اس ام اس اومد کى میرسی خونه عشقم؟

یه ذره دلم خواست.

__***_______جذاب آنلاين_______***__

قایقت می شوم

بادبانم باش

بگذار هرچه حرف پشت مان می زنند مردم

باد هوا شود

دورترمان کند !

__***_______جذاب آنلاين_______***__

بـی تـابــم .....

دلـم تــاب میخــواهد و یــک هــل مـــحکم ...

کـه دلـــم هُــری بریــزد پایــین ..

هرچــه را در خــودش تلنبــار کــرده .. !!

__***_______جذاب آنلاين_______***__

ادامه اس ام اس هاي اختصاصي جذاب آنلاين بخش عاشقانه در قسمت هاي بعدي








378
2608

آهنگ جديد محسن يگانه به نام خيابونا ، دوشنبه 07 مرداد 1392

سلام

امروز آهنگ جديد محسن يگانه رو براتون آماده كرديم

اسمش خيابوناست

بد نيست خوبه... غمناك

البته اون اونجور غمناك... معني داره


پيشنهاد ميكنم دانلود كنيد

نظر فراموش نشه


ياعلي






384
2537

تنهایی ، دوشنبه 24 تير 1392

تنهایی اصلآ هم عجیب نیست

تنهایی، کسی شبیه من است که

نمی داند امروز چند شنبه است...




332
2532

منبع نوشته هايم... ، دوشنبه 24 تير 1392

ﺍﺯﻡ ﭘــــﺮﺳـــﯿــﺪند: . . .

ﻣــﻨــﺒــــﻊ ﻧـــــﻮﺷــﺘــــﮧ ﻫــﺎﯾـــﺖ ڪـــﺠــﺎﺳـــــﺖ ؟ . . .

گــفــتــــم ﺯﯾـــﺎﺩ ﺩﻭﺭ ﻧـﯿـﺴـــﺖ . . .

ﯾــــڪــــــــــــ ﻭﺟــﺒــﯿـــﮧ ﺑـــﻐـــﻀــمــــــﮧ . . .!!




315
2302

بي معرفت...! ، پنجشنبه 30 خرداد 1392

2292

عکس رمانتیک دختر و پسر در باران عشق ، پنجشنبه 30 خرداد 1392

عکس  رمانتیک دختر و پسر در باران عشق

girl and boy in rain

چند دقیقه دیگر 
چند دقیقه دیگر وقت داری 
تا به من نگاه کنی 
به من، به چشمانم، 
و به قلبی که برای تو می تپد 
این شب و این باران 
و تو 
چند دقیقه دیگر وقت داری 
تا به من نگاه کنی 
پیش از آن که کاملا ً تمام شوم



336
2123

دوستت دارم ، شنبه 18 خرداد 1392

  وقــتــی تــو حــرفــهــایــم را نــمــیــخــوانــی . . . چــه تــفــاوتــی دارد ؛  
                                                                                                                            کـه حـــرف دلـــم را بـنـویـسـم یـا از بـــغـــل دســـتـــی ام کـپـی کـنـم                                          



354
1625

جنگل ، یکشنبه 22 ارديبهشت 1392

جنگل …

فقط سوختنی نیست …

خوردنی هم هست …

من یک جنگل چوب سادگی ام را خورده ام … 

خدایا من چقدر ساده بودم




316
1624

عشق و دیوونگی ، یکشنبه 22 ارديبهشت 1392

تلخیـــــــ الکلـــــــ رو بهــــــ جونــــــــ میخرمــــــ

فقط واسهـــــــــ اینکهــــــ

موقع خوردنش بگمــــــــ

میخورمـــــــ بهــــــ سلامتیـــــــ اونی کهــــــــ

هیچ وقت نفهمــــید

چقدر دوســـــش دارم




358
1214

زیر بـــــــاران! ، پنجشنبه 29 فروردين 1392

آجر می چینم روی هم دور تا دورِ بودنــــم. . .

آنقـدر که دیــواری شود

تا هیچ احسـاســی نـتوانــد سَــرَک بکشد

و سَر به سَرم بگذارد. . .

من جــایی از دیــروز جــا مانـــدم

که دست هایم را زیرِ بــــــاران شستم از “عشــــق” !


http://ups.night-skin.com/up-91-10/tumblr-m5fc70rIhi1rod6j2o1-500.gif




479
2 صفحه