loading...
مجله سرگرمی تفریحی جذاب آنلاین
آخرین ارسال های انجمن
امیر بازدید : 1331 چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 نظرات (0)

 

زی ملانصرالدین از راهی می گذشت. درختی پیدا کرد و زیر سایه آن کمی خوابید.
 
ناغافل دزدی آمد و خرش را دزدید. ملا وقتی از خواب بیدار شد و دید خرش نیست، خورجینش را برداشت و به راه خودش ادامه داد تا اینکه چشمش به خر دیگری افتاد که بدون صاحب بود.
 
آن را گرفت و کوله بارش را روی آن گذاشت و به راه خود ادامه داد و با خودش گفت: خدا گر ز حکمت ببندد دری، ز رحمت گشاید در دیگری.
 
چند روز بعد صاحب خر پیدا شد و گفت: این خر مال من است.
 
ملانصرالدین هم زیر بار نمی رفت و می گفت مال من است.
 
صاحب خر پرسید: خر تو نر بود یا ماده؟ ملا گفت: نر.
 
صاحب خر گفت: این خر ماده است. ملانصرالدین هم جواب داد: اما خر من، خر نامردی بود!.
ارسال نظر برای این مطلب

کد امنیتی رفرش
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 3166
  • کل نظرات : 861
  • افراد آنلاین : 5
  • تعداد اعضا : 2212
  • آی پی امروز : 87
  • آی پی دیروز : 253
  • بازدید امروز : 479
  • باردید دیروز : 1,939
  • گوگل امروز : 3
  • گوگل دیروز : 5
  • بازدید هفته : 6,342
  • بازدید ماه : 36,506
  • بازدید سال : 189,112
  • بازدید کلی : 13,468,233
  • کدهای اختصاصی