loading...

مجله سرگرمی تفریحی جذاب آنلاین

  زی ملانصرالدین از راهی می گذشت. درختی پیدا کرد و زیر سایه آن کمی خوابید.   ناغافل دزدی آمد و خرش را دزدید. ملا وقتی از خواب بیدار شد و دید خرش نیست، خورجینش را برداشت و به ر

آخرین ارسال های انجمن
امیر بازدید : 1262 چهارشنبه 31 ارديبهشت 1393 نظرات (0)

 

زی ملانصرالدین از راهی می گذشت. درختی پیدا کرد و زیر سایه آن کمی خوابید.
 
ناغافل دزدی آمد و خرش را دزدید. ملا وقتی از خواب بیدار شد و دید خرش نیست، خورجینش را برداشت و به راه خودش ادامه داد تا اینکه چشمش به خر دیگری افتاد که بدون صاحب بود.
 
آن را گرفت و کوله بارش را روی آن گذاشت و به راه خود ادامه داد و با خودش گفت: خدا گر ز حکمت ببندد دری، ز رحمت گشاید در دیگری.
 
چند روز بعد صاحب خر پیدا شد و گفت: این خر مال من است.
 
ملانصرالدین هم زیر بار نمی رفت و می گفت مال من است.
 
صاحب خر پرسید: خر تو نر بود یا ماده؟ ملا گفت: نر.
 
صاحب خر گفت: این خر ماده است. ملانصرالدین هم جواب داد: اما خر من، خر نامردی بود!.
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 3166
  • کل نظرات : 861
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد اعضا : 2207
  • آی پی امروز : 2
  • آی پی دیروز : 64
  • بازدید امروز : 21
  • باردید دیروز : 715
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 2,952
  • بازدید ماه : 7,927
  • بازدید سال : 59,125
  • بازدید کلی : 12,864,695
  • کدهای اختصاصی